کردانیزاسیون
اخبار هر روز که از زمان اعتراف جناب کردان می گذرد دارد کردانیزه تر می شود ... اظهار نظرها را می شنویم . گاهی به شدت به کردان علاقمند می شویم تا آنجایی که دلمان می خواهد مدرکش را ببوییم و صداقتش را ببوسیم و گاهی هم با شنیدن برخی اظهارنظرهای دیگر از کارهای قبلیمان خجالت می کشیم ! در اینجا سعی کردیم که مطلب را با ادغام شخصیت های سیاسی کشور و اظهارنظرهایشان با کردان ، هر چه کردانیزه تر کنیم :
کردان و علی مطهری
علی مطهری نماینده مجلس تهران گفت : «در درجه اول خود آقای کردان باید اقدام کنند یا ایشان باید استعفا دهد یا اینکه رئیس جمهور ایشان را عزل کند»
آقای نماینده محترم تهران که ما آن را خیلی دوست داریم (!) نزنید این حرف ها را ... برای چی استعفا ؟ برای چی اصلا رئیس جمهور ؟ این کارها چیست ؟ من از شما می پرسم ، شما مگر صلاح کشور را نمی خواهید ؟ نمی خواهید حتما ! چون اجازه این کار را ندارید ! به شما پیشنهاد می کنم یک سر به پیش ما بیایید تا همه چیز را از نزدیک ببینید آنوقت دیگر از این حرف ها نمی زنید ...
کردان و دانشجو
راستش دانشجو در کشور ما دارای جایگاه والایی است ... از آن والاهایی که به قول بزرگی از آن کفتر ریزش می کند (!) این دانشجو که بسیار فعال و همچنین همیشه حامی دولت است جایگاهش همینطور والا و والاتر (والاتر از ستاره !) می رود تا آنجایی که گاهی استاندار است و گاهی قائم مقام و معاون سیاسی وزیر کشور ! این یعنی اینکه وزیر کشور بسیار به دانشجو علاقمند است ! ولی در همین جا یک سوال پیش می آید ! اگر وزیر کشور به دانشجو علاقمند است پس چرا دانشجو به وزیر کشور علاقمند نیست ؟! چرا دانشجو برای خودش تجمع می کندو خواستار عزل وزیر کشور می شود ؟! چرا پیش رهبر انقلاب از وزیر کشور انتقاد می کند و جدیدا هم برای لاریجانی نامه نوشتند که تو شفافیت گفتار نداری در مقابل تخلفات وزیر کشور !؟ خب دانشجو ! تو که الان شدی قائم مقام وزیر یه کم رعایت کن دیگه ! زشته !
کردان و ساری !
سید رمضان شجاعی کیاسری-نماینده ساروی ها در مجلس هشتم در دفاع از کردان گفت : جای تاسف دارد که در این فضای سنگین، برخی استعمارگر پیر انگلیس را داور قرار می دهند و از این کشور درباره مدرک وزیر جمهوری اسلامی ایران، استعلام می کنند!
نتیجه گیری :
1- از این به بعد از کشور دوست و برادر ونزوئلا یا سوریه یا حتی دوستان و برادران خودمان که قابل اطمینان هستند می پرسیم : ای دوست و برادر غیراستعمارگر ! حالا که تو با ما دوست و برادری و استعمار هم بلد نیستی ، آیا علی کردان از دانشگاه آکسفورد مدرکی گرفته است ؟! و آنها هم از آنجایی که بسیار دوست هستند و استعمار بلد نیستند و همچنین صلاح کشور را مدنظر دارند بلافاصله می گویند : بله که داره ... می زنم اگه هر کی بگه کردان مدرک نداره ... نه ... نه ! داره ...
2- از آنجایی که انگلیسی ها علاوه بر اینکه استعماگر هستند بسیار پیر نیز هستند و میگویند : شیر شیر است اگرچه پیر است و همیشه کار کار ایشان می باشد به زور به کردان مدرک دادند و کردان علی رقم میل باطنی تو رودربایستی قرار گرفت و مدرک را قبول کرد ... !
3- مرگ بر انگلیس ...
کردان و موافقان
برخی هم قبل از اعتراف کردان روزنامه های پیگیر را به شکایت تهدید کرده بودند ... حالا بعد از این اعتراف چه باید کنند ؟
پیشنهاد : از روزنامه هایی که خبر اعتراف را نوشتند شکایت کنند ! و در صورت عکس العمل روزنامه ها بگویند که ما که گفته بودیم شکایت می کنیم !
کردان و دلسوزان
عده ای هم گفتند که باید از کردان به خاطر صداقتش تشکر کرد ...
روایت : در روایات و داستان های قدیم آمده است که روزی گرگی تصمیم به دریدن خرگوشی گرفت ... گرگ شب قبل از خوردن خرگوش به خانه خرگوش آمد و خرگوش وی را به داخل خانه دعوت نمود ... گرگ نشست و پس از کلی چاق سلامتی و خوش و بش به خرگوش گفت : آیا حاضر هستی ؟ خرگوش گفت : برای چه ؟ گرگ گفت : برای اینکه تصمیم گرفتم فردا تو را بدرم و بخورم زیرا همانطور که می دانی ما را به دلیل اینکه گفتیم آقای شیر باید از جنگل محو شود تحریم کرده اند ... خرگوش از این گفته گرگ به وجد آمد و از صداقت گرگ گرسنه بسیار تمجید نمود و به او تعارف زد (!) : اهل بیت و بقیه خانواده در خدمت شما عزیز صادق و درستکار هستند ... یک موقع با ما تعارف نکنی !؟ گرگ هم از خرگوش خداحافظی کرد و روز بعد او را درسته بلعید ... از آن به بعد آوازه صداقت گرگ در جنگل پیچید و یک مجسمه از گرگ درست کردند و به عنوان سمبل صداقت گذاشتند وسط جنگل !
کردان و لاریجانی
در همین راستا (کلا این مطلب یک راستا بیشتر ندارد!) ما به علی لاریجانی می گوییم که چرا بی ملاحظگی کرد و جلوی جمع گفت فلانی مدرک نداره ! مگر در احادیث نیامده که نباید آبروی کسی را جلوی جمع برد ؟ آقای لاریجانی ! شما باید کردان را یک گوشه می کشیدید و در گوش او می گفتی کردان ! می دانستی که ما تحقیق کردیم دیدیم مدرک شما هیچ اعتباری ندارد ؟! و او هم خودش استعفا می داد ... به همین راحتی به همین خوشمزگی !

نویسنده : آیدین سیارسریع » ساعت 1:8 صبح روز جمعه 19 مهر 87
مواضع سیاسی و نیمه ی پنهان شخصیت های کارتونی
پسر شجاع : ما همواره خواستار گفتگو با شیپورچی بودیم و هستیم !
پت طنزنویس !
پت پستچی ! پت بعد از این که اون ماشین قرمزه اش فرسوده شد دیگر دور پست رو خط کشید ... در همین حین که داشت دور پست رو خط می کشید (نمی دونم دقیقا با چی) آجری از ساختمان نیمه کاره کنار پست خورد توی فرق سرش و پس از اینکه ستارگان و پرنده های دور سرش را کیشت داد (!) در حالیکه تلو تلو می خورد گفت : فهمیدم ! خودشه ! الان نون توی طنزنویسیه ! اصلا من قصه آجر خوردن رو هم تعریف نمی کردم شدید تابلو بود با این حرفا یه چیزی به سرش اصابت کرده !
پت شروع کرد به طنز سیاسی نوشتن ... با اینکه با ضربه ای که به سرش وارد شده بود زیاد گذشته اش را به یاد نمی آورد ولی با این حال یک حسی به او گفت که باید اسم ستونت رو بگذاری پستخونه ! او هر روز در روزنامه اعتماد می نوشت و کلی هم طرفدار پیدا کرد ... ولی بیچاره پت الان دچار بحران هویت شده ! نمی دونه اسمش علی میرمیرانیه یا ابراهیم رها و یا سهیل فاطمی !!!
پت عزیز ! یادته یه زمانی موهاتو فر می دادی 500 تا ضعیفه غش می کردن ؟! چی شدن اونا ؟
پسر به قول خودشان شجاع
باید اعتراف کرد که پسر شجاعی که همیشه مورد ظلم و نیرنگ شیپورچی و دست نشانده های شیپورچی قرار می گرفت روزی بلای جان دشمنانش شده بود ! در یک برهه زمانی از حیات پسر شجاع ، شیپورچی و دست نشانده هایش به جنگل بز دانا اینا تجاوز کردند و پیروزمندانه گفتند : هیی ! اینجا مال ما ! پسر شجاع هم که برای خودش کپسول اعتماد به نفسی محسوب می شد هر سال یک بار به جنگل بز دانا اینا می رفت و آنجا به چشمان دشمنان یعنی شیپورچی و دوستانش زل می زد و می گفت بیا با هم گفتگو کنیم ! بعد که آنها راضی به گفتگو می شدند می گفت : حالا که راضی به گفتگو شدی بیا و نیروهایت را از جنگل خارج کن و بعد که خارج کردی خودت هم یواش یواش نابود شو ! آفرین ! آنها هم هر دفعه که با پیشنهاد نابودی پسر شجاع روبرو می شدند حرصشان می گرفت ، تب می کردند ، فشارشان 18 روی 2 می شد و در نهایت موضع های مختلفی در برابرش از جمله تحریم می گرفتند ... آنها اینقدر پسر شجاع اینا را تحریم (همه جوره اش) کردند که پدر پسر شجاع از بی توتونی و بی پی پی (من چرا پیپ رو جدا نوشتم ؟!) مرد ! ولی پسر شجاع که خیلی احساس شجاعت و مسئولیت می کرد این اتفاق یعنی مردن پدر را به فال نیک گرفت ! او دائم شیپورچی را به جنگل خودشان دعوت می کرد و می گفت باید بیایید ببینید پرندگان در جنگل ما چه آوازی می خوانند و 125 درصد حیوانات کلا با هر گونه تحریم حال می کنند... او اینقدر به شیپورچی و دوستانش پیشنهاد نابودی داد که آخر خودش از شدت تحریم نابود شد !
حنا دختری که مس سابید !
چه دنیایی شده آقا ! تا میگیم حنا شما واسه خودت می خونی : حنا حنا خانوم حنا / چه اسمیه اسم شما ... آخه عزیز من ! تو که این همه این کارتون حنا را نگاه کردی چقدر او را شناختی ؟ اصلا می دونستی که حنا یکی از فعالان سیاسی زمان خودش بود ؟ او هر یکشنبه (جمعه شون دیگه!) برای مردم دهکده ، مزرعه (هر خراب شده ای که اونجا زندگی می کرد) سخنرانی می کرد و مردم و رسانه ها به شدت درگیر سخنان او می شدند ! سخنرانی های خونین و مالین همه را تحت شعار ببخشید شعاع قرار میداد ! حنا به شدت علاقه به کشاورزی ، تراکتور ، غیرت ، جنگ ، روستا ، زمین زراعی ، فقیران و مستضعفین داشت . او در یکی از سخنرانی هایش به پدرش دستور داد که باید در کویر هم کم کم کشاورزی را راه بیاندازند ولی پدرش قبول نکرد ... او تهدید کرد که اگر پیشنهادش عملی نشود دیگه تو روی پدرش نگاه نمی کنه ... بازم پدر توجه نکرد ... دوباره تهدید کرد که اگر با پیشنهادش موافقت نشه میره تو خونه تا آخر مس می ساید ! پدر این بار با استقبال فراوان این پیشنهاد را رد کرد و حنا هم بیچاره استعدادش در زمینه پولیتیک کور شد و تا آخر عمر مس سایید !
دکتر ارنست قربانی سیاست !
دکتر ارنست بیچاره قربانی سیاست شد ! عده ای به دکتر ارنست که خودش فوق تخصص آب درمانی جزیروی داشت ، گفتند بیا و بگو من از آکسفورد دکترای افتخاری گرفتم ... ولی دکتر گفت : بابا من خودم واقعی اش رو دارم ! ولی آن عده گفتند : به درد عمه ات می خوره اون واقعی اش ! پس دکتر ارنست به خود قبولاند که دکترای حقوق از آکسفورد دارد ... ولی پس از مدتی عده ای شرور که نمی دانیم در آن جزیره چطوری به اینترنت دسترسی پیدا کردند دسترسی به اینترنت پیدا کردند (برو تو عمق جمله فقط) ما خودمان حدس می زنیم کار اون بیل گیتس بوده ولی از یک طرف می بینیم که اصلا اون موقع کامپیوتر نبوده پس اینترنت هم طبیعتا نبوده پس اونا چه جوری از آکسفورد استعلام کردند ؟! اگه استعلام کردند پس چرا آن عده اول ارنست رو از جزیره پرت نکردند بیرون ؟ اگه اون دکتر ارنست نبود که پرت شد تو دریا پس اون بسته چی بود که پرت شد ؟ اگر اون عده شرور مخالف بسته بندی و پرت شدند تو دریا پس ... ببخشید استامینوفن کودئین دارید ؟
نویسنده : آیدین سیارسریع » ساعت 1:6 صبح روز جمعه 19 مهر 87
نیازمندی های داربی
- به یک عدد خبرنگار کیسه مانند برای تمرین بوکس و انواع ورزشهای رزمی و تخلیه عقده های درونی نیازمندیم !
بیژن کوشکی
تلطیف سازی نیکبخت و شرکا
جمله های گفته شده شما در هر گونه داربی علیه هرگونه قطبی را تلطیف می کنیم ! با ما دیگر نگران کمیته انضباطی نباشید !
نمونه کار : اصل جمله : واسه چی منو تعویض کردی آخه ؟ مرتیکه [...] [...] !
جمله ما : ای قطب مربیگیری ایران ! ای کاش به حقیر فرصت بیشتری اعطا می نمودی ! ای کاش بهتر بازی می کردم تا ذره ای از این عذاب وجدان که حاصل از غیرت فراوان است ، رهایی پیدا می کردم ! ای کاش ... ای مربی عزیز !
به نظر شما امیرقلعه نوعی در کنفرانس مطبوعاتی به علی چه دستوری داد ؟!
علی ......
الف ) بزن تو سرش !
ب ) بندازش بیرون مرتیکه دیوانه رو !
ج ) ایشان را متوجه خطایشان بنما !
د ) اونو ولش کن بیژن رو بچسب !
نویسنده : آیدین سیارسریع » ساعت 1:2 صبح روز جمعه 19 مهر 87
دیگه نازت خریدار نداره ! خبرت را بگو !
نشریه یالثارات الحسین ارگان مطبوعاتی انصار حزب الله بار دیگر در یک اقدام شجاعانه و غیورانه و مصلحت اندیشانه و چیزهای دیگرانه در ادامه حملات خود این بار مجریان صدا و سیما را به چیز ... یعنی این دیگه ... از اینها که آدم های ناجور می کنن ... چیز پنهان [اگر بگوییم نشریه را فیلتر می کنند!] متهم کرد و از عشوه گرایی و غمزه آمدن برخی مجریان و گویندگان صدا و سیما انتقاد تندی کرد !
ای مجری ! ای گوینده ! ای جیز ! ای اخ ! حیا نداری ؟ غیرت نداری ؟ یکی ریش می گذارد یقه اش را می بندد ... آن خانم می آید ابرو بر میدارد ! سبیلش را می زند ! یعنی چی ؟ ای عزت ! ای ضرغامی ! جلوی اینها را بگیر ! بخش نامه ای چیزی بکن توی اینها !
این چه صیغه ای است که زن و مرد نامحرم با هم اخبار بگویند ؟ کنار هم بنشینند و با خنده یکی بگه اوباما اون یکی بگه مامانم اینا و بعد با هم هرهر و کرکر کنند ! آقای ضرغامی ! عزت ! شما باید اول یک صیغه محرمیتی چیزی بین این دو بخونی یا اینکه از همان اول این دو تا رو زن و شوهر انتخاب کنی ! اگر این کار رو بکنی همه چیز درست می شود ! ریشه فساد خشک می شود می افتد ! دیگر آن دختر یا زن با پررویی سرش را بالا نمی گیرد که با خنده و هزار عشوه و ناز بگوید : ادامه خبرها را همکار عزیزم آقای فلانی به سمع و نظرتان می رساند ! و بعد چند تکان به خود بدهد ! اگر این کار را که گفتیم بکنی آن زن خجالت می کشد ، سرش را پایین می اندازد و در حالیکه مقعنه اش را تا ته جلو می کشد یا می گوید : «ادامه خبرها را آقامون اعلام می کنن!» یا در حالت ایده آل می گوید : «ما کی هستیم که در مقابل تاج سرمون ، سرورمون خبر بگیم!»
یعنی این زن تمام غمزه هایش را قبلا در حضور شوهر گوینده اش ریخته و دیگر چیزی ندارد بریزد ! ما همین جا به نشریه یالثارات الحسین می گوییم دمت گرم ! هجوم بعدی ما سانتر فورواردتان می شویم ! از بچگی وصله چسباندن را دوست داشتیم ! (آقای سردبیر دیگر این علاقه بچگی مان که ایرادی ندارد ! بله ؟)
نویسنده : آیدین سیارسریع » ساعت 1:0 صبح روز جمعه 19 مهر 87